آيا اين اجر سي سال مصيبت خواني من است ؟!
والا آدم سفره دلش را كجا باز كند ديگر در اين زمانه .
ظاهرا وجه مادرشوهري ما غلبه دارد بر وجه خواهري مان .
تلفن زديم به خواهرجان از باربي گلايه مي كنيم كه ديدي چه گفت و چه كرد ؟
خواهرجان چنان حمايتي از جاروي عزيزشان مي نمايند كه يك لحظه شك كرديم خواهرماست يا خواهر ايشان .
با آن سخن گهربار قدما كه گفته اند آدم خودش بميرد هواخواهش زنده باشد ، تكليف ما هم معلوم شده از
قدرت خدا.
پي نوشت : تشكر ويژه دارم از همه دوستان و عزيزاني كه در اين مدت مرهم ما بودند با محبتهاي بي دريغشان.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:9 توسط زن بابا
|