والا آدم سفره دلش را كجا باز كند ديگر در اين زمانه .

ظاهرا وجه مادرشوهري ما غلبه دارد بر وجه خواهري مان .

تلفن زديم به خواهرجان از باربي گلايه مي كنيم كه ديدي چه گفت و چه كرد ؟

خواهرجان چنان حمايتي از جاروي عزيزشان مي نمايند كه يك لحظه شك كرديم خواهرماست يا خواهر ايشان .

با آن سخن گهربار قدما كه گفته اند  آدم خودش بميرد هواخواهش زنده باشد  ، تكليف ما هم معلوم شده از

قدرت خدا.

پي نوشت : تشكر ويژه دارم از همه دوستان و عزيزاني كه در اين مدت مرهم ما بودند با محبتهاي بي دريغشان.