حكايت اين روزهاي ما 118
والا اين مدلش را تا به حال نداشتيم كه دلخوري مان ده روزي طول بكشد و هيچ يك از طرفين قدمي براي بهبود روابط برندارد.
ظاهرا عمق فاجعه بگومگوهاي حين دعوا آنقدر عميق است كه حالاحالاها در دل هيچ يك كمرنگ نشود.
البته اينگونه كه رفتار همسرجان نشان مي دهد ايشان علاوه بر دلخوري از ما ، بسيار هم عصباني اند .
اما ما فقط زخمي عميق در روحمان داريم كه بااين آرامش ظاهرمان اصلا قابل بررسي توسط ناظران نخواهد بود .
اينگونه كه همسرجان واقعه را براي خواهرجانمان روايت كرده اند ، فقط از جملات كوبنده و نيشدار ما گفته اند كه شنونده تصور مي كند ما بدون شنيدن " هاي " ابتدا به ساكن " هوي " را گفته ايم .
و جالب آنكه اين بي انصافي هم انگيزه اي نشد تا ما باب صحبت با همسرجان را باز كرده و از خود دفاع كنيم .
در واقع رنجشي كه ما از سخنان همسرجان داريم آنقدر عميق است كه با رفتارهاي سطحي و عصبانيت ظاهري قابل تعديل نخواهد بود تا دروتخته را به هم بكوبيم و قدري آرام شويم .
و عجيب آنكه هيچ كدام تمايلي به ايجاد صلح و صفا نداريم .
حتي ما كه از قهر و دلخوري و تنش در زندگي بيزاريم ، نشسته ايم بر لب جوي و فقط گذر عمر را نگاه مي كنيم.
چرا كه تازه دريافته ايم اين خانه از پاي بست ويران بوده است.