چه ستاره سعدی در طالع من بوده .....
اين كه نمي شود ما مثل كنيز حاج باقر هي بياييم اينجا و از ناله هاي مان سودا سازيم و بابت هر خطي كه مي نويسيم يك طاقه پارچه ابريشم هم براي پاك كردن اشك شما عزيزان روي دستتان بگذاريم .
در حالي كه شادي هايمان را تنها تنها در صندقخانه دلمان نگه داشته و خيلي كه همت كنيم گاهي هم از شادي شيون كنيم .
اخلاق و انسانيت هر دو با هم حكم مي كنند كه از اين به بعد از شاديهايمان هم براي شما دوستان عزيز بگوييم و خنده را مهمان ناخوانده تان كنيم در اين روز و روزگار .
مدتي ست كه خواهرجانمان فقط هفته اي يك بار در جوار ما به خانه مامان جانمان مي روند حالا يا از باب دلتنگي براي كپل است يا ترس از گم شدن در مسير خانه پدري ، ما البته در اندازه اي نيستيم كه تشخيص دهيم .
اما پريشب كه قصد آنجا را داشتند ما سوال نموديم كه چرا مامان جانشان را سرافراز مي كنند كه پاسخ دادند مي روند تا ببينند چه خبر است و ما هم با قاطعيت گفتيم كه اگر چند روز هم اقامت كنيد در آنجا ، باز هم نخواهيد دانست كه چه خبر است .
چرا كه قبل از ازدواج فرخنده ايشان ، با توجه به مساحت يك وجب و نصفي خانه باباجان ، هر وقت از خواهر عزيز احوال اعضاي خانواده را مي پرسيديم بي خبر بودند .
حتي اگر مي پرسيديم شام چه داريد . باز هم اظهار بي اطلاعي كرده و مي گفتند من كه فضول نيستم .
ما هم مي گفتيم اين ربطي به فضولي نداشته و نشانه هوش پايين شماست كه از بوي غذا هم تشخيص نمي دهيد شام آشپزخانه را ....
به هر حال بعد از آنكه دو شبي در خانه باباجان ماندند ما به ايشان تلفن كرده و گفتيم چرا يك تلفن نمي زنيد كه حال خواهرتان را بپرسيد .
و ايشان در يك جمله سخن گهرباري فرمودند كه باز در اين گراني ما را وادار به استفاده از آب طلاي البته اعلا نمودند .
ما كه انتظار هر سخني بابت اين كوتاهي از ايشان را داشتيم ، در كمال ناباوري شنيديم كه فرمودند :
براي چي بايد بهت زنگ بزنم ؟ تو كه مادرشوهري بيش نيستي .
و ما هر چه اصرار كرديم بگويند كه اين واژه " بيش " را ديروز ياد گرفته اند يا جزو آموخته هاي امروزشان است ، البته خودشان هم نمي دانستند .....
و ما كه ديديم از نظر مبارك خواهرجان ما با آن همه سابقه كيفري سنگين جهت هديه كردن جان و مالمان براي حداقل ايشان كه هميشه حكم فرزند ما را داشته اند ، در حال حاضر "مادرشوهري بيش " نيستيم ، خداوند منان را سپاس گفتيم كه حداقل تكليفمان در اين بخش از زندگي عاطفي مشخص شد .
البته واضح و مبرهن است كه به ايشان تاكيد نموديم حتي اگر تنها يك مادرشوهر باشيم براي ايشان ، باز هم اين به تنهايي دنياي وسيعي را در برخواهد گرفت كه هرگز نبايد به ديده حقارت به اين رسالت نگاه كرده و با واژه " بيش " از قدر و منزلت ما به عنوان يك مادرشوهر غافل باشند .
و در نهايت در اين گفتگو مسير صحبت را به جايي رسانديم كه خودشان با لفظ مبارك خودشان مراتب .... خوردن و غلط كردن را چندين بار براي ما تكرار كردند .
اما ما به جاي آنكه ذره اي دلخور شويم از اين برخورد ، بسي شاد هم شديم كه حالا ديگر يا "زنگي " خواهيم بود و يا "رومي " و در اين برهه حساس نسبتهاي فاميلي ، تلكيفمان را با خودمان دانسته و از چندمنظوره بودن خلاص گشته ايم .
و در اينجا خودمان مراتب تبريك و تهنيت را بابت اين موفقيت به عرض خودمان مي رسانيم .
پي نوشت : در اينجا جا دارد از گيس گلابتون عزيز كه ما را مورد لطف خود قرار داده و بسي چوبكاري نموده اند ، تشكر و قدرداني نماييم .