حکایت این روزهای ما 28
يكهزارو چهارصدو چهل ويك نفر بازديد كننده محترم اين قصه هستند و تنها سي و شش نفرشان يادداشتي از خود مي گذارند و باقيمانده ظاهراً يا قلمشان جوهر ندارد كه علامتي از خود بگذارند و يا بر حسب اتفاق ، از اينجا رد مي شده اند .
تازه از ميان آن خوانندگان هميشگي هم خيلي ها افتخار حضور نمي دهند .
بعضي از عزيزان را هم كه فقط ردشان را در آمار پيدا مي كنيم .
آن وقت ما بايد تندتند هم بنويسيم .
دوستان عزيزي شماره ما را در گوشي خود ذخيره مي كنند بدون آنكه شماره به ما بدهند براي تماس گرفتن احتمالي ما و خودشان هم كه اصلاً فراموش مي كنند با چه شوقي شماره بين المللي ما را پرسيده اند .
ماهم شماره بعضي از دوستان را داريم كه شب و روز در فكرشان هستيم و نگران دغدغه هاي آنان ، اما فرصت نمي كنيم كه حداقل اعلام وجودي كنيم از باب رعايت ادب .
اين زندگي ست كه داريم ؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 11:10 توسط زن بابا
|