درجمعی که نشسته بودیم و صحبت درباره سفرهای برون مرزی بود ، دوباره داغ دلمان تازه شد و به آقای همسر پیشنهاد دادیم که در تابستان به اتفاق ، سفری به سوئد داشته باشیم .

بعد که دیدیم پیشنهاد ما در هیئت یک نفره همسر رای اعتماد نیاورد ، اصرار كرديم .

اصرار كه بي فايده بود ، التماس كرديم .....

و آنقدر تكرار كرديم كه آقاي همسر موافقت نمودند تا دونفري به سوئد برويم  .

بعد كه آقاي همسر رضايت نامه را امضا كردند ، بلافاصله فرموديم كه :

- به زن و شوهر با هم ويزا نمي دهند كه !

آقاي همسر گفتند :

- پس چرا اصرار مي كني ؟

عرض كرديم اين همه پافشاري از براي آن بود كه به من بگوييد ، خودت تنها برو ....

و آقاي همسر كه بهت زده بودند فرمودند كه :

- خب خودت تنها برو .

و ما با سرخوشي تمام با صداي بلندي كه همگان بشنوند ، فرموديم :

- من كه بدون تو جايي نخواهم رفت .

حالا خودتان قيافه آقاي همسر را حدس بزنيد .